پادشاه فصلها، پاییز


 

 

  باغ من

  

  آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

  ابر با آن پوستین سرد نمناكش

  باغ بی برگی، روز و شب تنهاست،

  با سكوت پاك غمناكش.


  ساز او باران، سرودش باد

  جامهاش شولای عریانیست

  ور جز اینش جامهای باید،

  بافته بس شعلة زر تار پودش باد.


  گو بروید یا نروید هر چه در هر جا كه خواهد یا نمی خواهد،

  باغبان و رهگذاری نیست

  باغ نومیدان،

  چشم در راه بهاری نیست.


  گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمیتابد،

  ور به رویش برگِ لبخندی نمیروید؛

  باغ بی برگی كه میگوید كه زیبا نیست؟

  داستان از میوه های سر به گردونسایِ اینك خفته در تابوت پست خاك میگوید.


  باغ بی برگی

  خندهاش خونی است اشك آمیز

  جاودان بر اسبِ یالافشانِ زردش میچمد در آن

  پادشاه  فصلها ، پاییــــــز.

  

  (اخوان ثالث)

صدایم کن

دل روشـــــنی دارم ای عشـــق

 

مرا می شناسی تو ای عشق

 

من از آشنایان احساس آبم

 

و همسایه ام مهربانی است

 

و توفان یک گل مرا زیر و رو کرد

 

پرم از عبور پرستو

 

صدای صنوبر

 

سلام سپیدار

 

 

مرا می شناسی تو ای عشق

 

که در من گره خورده احساس رویش

 

گره خورده ام من به پرهای پرواز

 

گره خورده ام من به معنای فردا

 

دل تشنه ای دارم ای عشق

 

مرا خنده کن بر لبانی

 

که شب را نگفتند

 

مرا آشنا کن به گلهای شوقی

 

که این سو شکستند و آنسو شکفتند

 

دل نورسی دارم ای عشق

 

مرا پل بزن تا نسیم نوازش

 

مرا پل بزن تا تکاپوی خورشید

 

دل عاشقی دارم ای عشق

 

صدایم کن از صبر سجاده ی شب

 

صدایم کن از سمت بیداری کوه

 

تورا میشناسم من ای عشق

 

شبی عظر گام تو در کوچه پیچید

 

من از شعر، پیراهنی بر تنم بود

 

به دستم چراغ دلم را گرفتم

 

ودر کوچه عطر عبور تو پر بود

 

و در کوچه باران چه یکریز و سرشار

 

گرفتم به سر چتر باران

 

کسی در نگاهم نفس زد

 

و سرتاسر شب پر از جستجوی تو بودم

 

و سرتاسر روز پر از جسجوی تو هستم

 

صدایم کن ای عشق

 

صدایم کن از پشت این جستجوی همیشه

عشق یعنی

عشق یعنی انتظاروانتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعرچاه
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی مستی ودیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی سوزنی آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود

cart-1.jpg

 

به خودم قول می دهم دیگر دلم برایت تنگ نشود

 

قول می دهم دیگر با ترنم صدایت آسمان چشمانم بارانی نشود

 

قول می دهم دیگربا تصور چهره زیبایت عاشق نی غریب

 

چشمانت

 

نشوم

 

قول می دهم دیگر با خاطرات زندگی نکنم

 

قول می دهم دیگر به کلبه دلتنگی ات نیایم

 

قول میدهم دیگر اشکهایم آبرویم را به تاراج نبرد

 

قول میدهم دیگر ستاره ی آرزویت را کم فروغ نکنم

 

قول میدهم آسمان دلم را با ستاره وجودت گل باران نکنم

 

قول میدهم دلم را اززیر پایت بردارم

 

قول میدهم دیگرآسمان ، ابراها را در روزهای دلتنگی ام نگریاند

 

قول میدهم دیگر نفسهایم را به عشق تو نکشم

 

قول میدهم دیگر در کلبه دلم جایت ندهم

 

...

 

ای مهربان

 

ای دوست

 

میدانم

 

خوب میدانم

 

و خوب میدانی

 

رویای جاوید زندگی ام تنها تویی

 

تنها روزنه ی شادی من ، خیال لحظه های زیبای با تو بودن

 

است

 

تلخی جدایی ات ، کامم را تلخ نمی کند چرا که شیرینیه بوسه

 

عشقت تا ابد جاوید است

 

می ستایمت به خوبی و پاکی

 

و به عظمت عشق سوگند

 

زنده ام ، تنها با یادت

 

و چه شیرین است در فراغ یوسف گریستن

 

بویش را از خاطرات گرفتن

 

و ارام گرفتن با عطر خوش مهربانی

 

نازنینم

 

خوب می دانم نمی توانم به هیچ کدام از قولهایم عمل کنم

 

چرا که رنگین کمان آسمان زندگی ام با هفت رنگ وجود

 

مهربانت رنگین شده

 

پس تا زنده ام می تازم.

من از این پس به همه عشق جهان میخندم

 به هوس بازی این بی خبران میخندم 

هر که آرد سخن از عشق به آن هم میخندم

خنده تلخ من از گریه غمگینتر است

 کارم از گریه گذشته به آن میخندم

43w9zdy.jpg