hamtaraneh.com
 
 
پیراهن نگاه مرا مکش از پشت ....

که بر میگردم...

و بیخیال عزیزهای مصر و یعقوبهای چشم به راه،

چنان به خود میفشارمت !

که هفتادو هفت سال تمام ...

باران ببارد و گندم درو کنیم ....]
 
 
 
hamtaraneh.com
 
 

امشب قمار می کنیم
 
تو و من
 
یا دلت را
 
از تو می برم
 
یا دلم را
 
به تو می بازم
 
قرارمان کنار عشق
 
 
hamtaraneh.com
 
 

hamtaraneh.com
 
 
 
پینه بسته خیالم
 
ازین همه رؤیا
 
پروانــــۀ من
 
وقت است که بازآئی
 
از پیلــــۀ دل
 
به لمس آغوشم
 
 
hamtaraneh.com
 
 

 
 
 
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــطّ فقر
 
جائی میان
 
بود و نبود تــــــــــــــــــــــــــوست
 
جائی میان
 
دار و ندار مــــــــــــــــــــــــــــــن
 
 

می دانم 



مي دانم نامه ام را حتي اگر در آخرين روز حيات زمين به دستت برسد مي خواني

بيا به کوچه هايي که امشب ميزبان قدمهاي من و تو خواهند بود سلام کنيم

بيا به ياد چشمهايي که در روزگار غم و غصه با ما گريسته اند گل سرخي در باغچه روحمان بکاريم.

شايد کسي را که با او خنديده اي فراموش کني

اما هرگز

کسي را که با او گريسته اي را از ياد نخواهي برد .

و من از هنگام تولد کائنات تا کنون سر به شانه هاي تو گريسته ام

پس چگونه مي توانم لحظه اي تورا فراموش کنم ؟

چگونه مي توانم با ابرهاي بهاري در سرودن تو همراه نشوم .

اگر به من بگويند :

فقط يکبار مي توانم تورا از پشت شيشه هاي مه آلود ببينم

و برايت دست تکان بدهم

واگر به من بگويند :

فرصتي نيست و فقط يک جمله مي توانم به تو بگويم

و پس از آن به ابديت مي رسيم

رو به رويت مي ايستم و مي گويم :

در قيامت هم نام تورا بر لب خواهم داشت


 
 
خوش به حال باد...!گونه هایت را لمس می کند
 
و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!کاش مرا باد می آفریدند ...همانقدر بخشنده و آزاد ...و کاش قبل از انسان بودنت،
تو را برگ درختی خلق می کردند؛ ...عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!در هم می پیچند و عاشق تر می شوند.به خیالم نطفه ی سیب را به وقت عشق بازی برگ و باد بسته اند...
 
 
hamtaraneh.com