عاشق نشدي زاهد،
ديوانه چه ميداني؟
در شعله نرقصيدي، پروانه چه ميداني؟
لبريز مي غمها،
شد ساغر جان من
خنديدي و بگذشتي، پيمانه چه ميداني؟
يك سلسله ديوانه،
افسون نگاه او
اي غافل از آن جادو، افسانه چه ميداني؟
من مست مي عشقم،
بس توبه كه بشكستم
راهم مزن اي عابد، ميخانه چه ميداني؟
عاشق شو و مستي كن، ترك همه هستي كن
اي بت نپرستيده،
بتخانه چه ميداني؟
تو سنگ سيه بوسي، من چشم سياهي را
مقصود يكي باشد،
بيگانه چه ميداني؟
دستار گروگان ده،
در پاي بتي جان ده
اما تو ز جان غافل، جانانه چه ميداني؟
ضايع چه كني شب را،
لب ذاكر و دل غافل
تو ره به خدا بردن، مستانه چه ميداني؟

الهی چون تویی در دل، دگر باکی ز غم نیست...
دلم را چون تویی حاکم، دگر خوفی ز غم نیست...

سپردم جسم و جانم را به درگاه عظیم تو...
الهی چون تویی رهبر، دگر دخلی به کارم نیست...

شدم حیران روی تو، شدم راهی به سوی تو...
الهی چون تویی مقصد، دگر صبر و قرارم نیست...

من اما چون نهالی در گذار باد و بارانم...
الهی چون تو باشی ملجأ و ماوا،دگر خوفی ز بادم نیست...

هزاران درد بر جانم، روان گشتم به کوی تو...
چنان آرام خفتم من در آغوشت، دگر جان را نیازی نیست...

تو آرام دل و جانم، پناه خستگی هایم...
الهی چون تویی یارم مرا دیگر ملالی نیست...

منم محتاج روی تو، شوم ساکن به کوی تو...
الهی چون تویی مرهم، به جان دیگر زوالی نیست...

به نام نامی ات، شویم غبار غم ز پیکرها...
الهی چون تویی امید جان ما، دگر بر وحدت جانها خلالی نیست.

نامه ای از یک پدر

نامه ای از یک پدر حتما بخوانید

دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ....چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی....کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن...دخترکم به سوی کسی که ناز میکنددست نیاز دراز نکن...بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی....دخترکم تو زیباترینی... .همیشه با این باور زندگی کن...خودت را فراموش نکن... .شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد....اما به یاد داشته باش....کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند....دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست....اشتباه که کردی برخیز....اشکالی ندارد....بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند.....خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی کسی که ذره ای شعور داشته باشد خاص بودنت را در می یابد.... زمستان است.... زیاد میشنوی هوا دو نفره است!!!!به درک که دو نفره است تنها قدم زدندنیای دیگری دارد..دخترکم شاید شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش....برای پدرت تو ملکه هستی....گریه کرده ای؟؟؟؟ رنج کشیده ای؟؟؟؟ سرت کلاه رفت؟؟؟اذیتت کرده اند؟؟؟ عیبی ندارد.... نگذار تکرار شود....گاهی تکرار یک درد دردناک تر است!!!احساس تو با ارزش است خرج هر کسی نکن...از تمام مردهایی که میبینی و متلک نثارت میکننداز تمام مردان این شهر ممنون باش...ممنون باش که هر روز لطافت تو را،ظرافت تو را، زیبایت را یادآور میشوند... .تو قدرتمندی که با تمام ضعیف بودنت در برابرت ناتوانند...آری .... ناتوانند دخترکم تو با ارزشترین موجود زمین هستی
هیچ گاه فراموش نکن.....
تقدیم به دختران سرزمینم


دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ....چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی....کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن...دخترکم به سوی کسی که ناز میکنددست نیاز دراز نکن...بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی....دخترکم تو زیباترینی... .همیشه با این باور زندگی کن...خودت را فراموش نکن... .شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد....اما به یاد داشته باش....کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند....دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست....اشتباه که کردی برخیز....اشکالی ندارد....بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند.....خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی کسی که ذره ای شعور داشته باشد خاص بودنت را در می یابد.... زمستان است.... زیاد میشنوی هوا دو نفره است!!!!به درک که دو نفره است تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد..دخترکم شاید شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش....برای پدرت تو ملکه هستی....گریه کرده ای؟؟؟؟ رنج کشیده ای؟؟؟؟ سرت کلاه رفت؟؟؟اذیتت کرده اند؟؟؟ عیبی ندارد.... نگذار تکرار شود....گاهی تکرار یک درد دردناک تر است!!!احساس تو با ارزش است خرج هر کسی نکن...از تمام مردهایی که میبینی و متلک نثارت میکننداز تمام مردان این شهر ممنون باش...ممنون باش که هر روز لطافت تو را،ظرافت تو را، زیبایت را یادآور میشوند... .تو قدرتمندی که با تمام ضعیف بودنت در برابرت ناتوانند...آری .... ناتوانند دخترکم تو با ارزشترین موجود زمین هستی
هیچ گاه فراموش نکن.....
تقدیم به دختران سرزمینم

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام آنكه جان را فكرت آموخت چراغِ دل به نور‍ جان برافروخت

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن ز فيضش خاكِ آدم گشت گلشن
توانايي كه در يك طٌرفهٌ العين ز كاف و نون پديد آورد كوَنَين
چو قافِ قدرتش دَم بر قلم زد هزاران نقش بر لوحِ عدم زد
از آن دَم گشت پيدا هر دو عالَم وزآن دَم شد هويدا جانِ آدم در آدم شد

پديد اين عقل و تمييز كه تا دانست از آن اصلِ هر چيز
چو خود را ديد يك شخصِ معيّن تفكّر كرد تا خود چيستم من
ز جزوي سويِ كلّي يك سفر كرد و زآنجا باز بر عالَم گذر كرد
جهان را ديد امرِ اعتباري چو واحد گشته در اَعداد، ساري
جهانِ خَلق و امر از يك نفَس شد كه هم آن دَم كه آمد، باز پس شد

 ولي آن جايگه آمد شدن نيست شدن چون بنگري جز آمدن نيست
به اصلِ خويش راجع گشت اشيا همه يك چيز شد پنهان و پيدا
تعالي الله قديمي كه به يك دَم كند آغاز و انجام دو عالَم
جهانِ خَلق و امر اينجا يكي شد يكي بسيار و بسيار، اندكي شد
همه از وَهم توست اين صورتِ غير كه نقطه دايره است از سرعتِ سير

يكي خطّ است از اوّل تا به آخِر بر او خَلقِ جهان گشته مسافر
در اين ره، انبيا چون ساربانند دليل و رهنمايِ كاروانند
وزايشان سيّدِ ما گشته سالار هم او اوّل هم او آخِر در اين كار
احد در ميم احمد گشت ظاهر در اين دور اوّل آمد عينِ آخِر
ز احمد تا احد يك ميم فرق است جهاني اندر آن يك ميم غرق است
بر او ختم آمده پايانِ اين راه در او مُنزَل شده «أدُعواِالَي اللّه»
مقام دلگشايش، جمعِ جمع است جمالِ جانفزايش، شمعِ جمع است
شده او پيش و دلها جمله از پي گرفته دستِ جانها دامنِ وي
در اين ره اوليا با از پس و پيش نشاني داده اند از منزلِ خويش
به حّدِ خويش چون گشتند واقف سخن گفتند در معروف و عارف
يكي از بحرِ وحدت گفت اَناالحق يكي از قُرب و بُعد و سَير‍ِ زورق
يكي را علمِ ظاهر بود حاصل نشاني داد از خشكيِ ساحل
يكي گوهر برآورد و هدف شد يكي بگذاشت آن نزدِ صدف شد
يكي در جزو و كل گفت اين سخن باز يكي كرد از قديم و مُحدِث آغاز
يكي از زلف و خال و خط بيان كرد شراب و شمع و شاهد را عيان كرد
يكي از هستيِ خود گفت و پندار يكي مستغرقِ بت گشت و زُنّار
سخن ها چون به وِفقِ منزل افتاد در افهامِ خلايق مشكل افتاد
كسي را كاندر اين معني است حيران ضرورت مي شود دانستنِ آن


مراقب باش !

وقتی سوار بر تاب زندگی شدی،

دست روزگار هلت می دهد؛

ولی قرار نيست تو بيفتی!

اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی،

اوج می گيری...به همين سادگی

 

اين روزها

بيشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم !!

ديگر نه حرص بدست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را .....

هرکس مرا ميخواهد بخاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است ...

همين...

http://www.magicalmaths.org/wp-content/uploads/2012/12/good-morning-image-picture-3.jpg

خدایا شکرت
من می تونم تمام زیبایی های اطرافم را ببینم
کسانی هستند که دنیا یشان همیشه تاریک و سیاه هست.

خدایا شکرت
من میتونم راه برم
کسانی هستند که هیچوقت نتونستند یک قدم بردارند

خدایا شکرت
که دل رئوف و شکننده ای دارم
کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که هیچ محبتو احساسی رو درک نمیکنند

خدایا شکرت
به من این شانس رو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم
کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من داده ای بی بهره اند

خدایا شکرت
من می تونم کار کنم
کسانی هستندکه برای کوچکترین نیازهای روز مره شون هم به دیگران محتاجند

خدایا شکرت
که کسی هست که منو دوست داره
کسانی هستند که بود و نبودشون واسه هیچکس مهم نیست.

 

 

هر جا که هستی و از هرچه که در دسترس است احساس سپاس و نیایش داشته باش.

 ولی مردم چنین نمی کنند آنان پیوسته درخواست چیزهایی را می کنند که ندارند.

و تو همیشه درخواست چیزهایی را خواهی کرد که نداری.

زندگی کوتاه است و همیشه میلیون ها چیز کسر است.

مردم در چیزهایی که دارند زندگی نمی کنند آنان در چیزهایی که ندارند زندگی می کنند.

برای همین است که زندگی شان تهی است و هرگز غنی و سرشار نیست.

وگرنه همه آنقدر غنی هستند که اگر بدانند چگونه از آن لذت ببرند حتی امپراطوران نیز به آنان حسادت خواهند کرد.

اوشو

سالها رفت و هنوز


یک نفر نیست بپرسد از من


که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی


صبح تا نیمه ی شب منتظری


همه جا می نگری


گاه با ماه سخن می گویی


گاه با رهگذران


خبر گمشده ای می جویی


راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟


صدفی در دریا است؟


نوری از روزنه فرداهاست؟


یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟


بارها آمد و رفت


بارها انسان شد


وبشر هیچ ندانست که بود


خود اوهم به یقین آگه نیست


چون نمی داند کیست


چون ندانست کجاست چون ندارد خبر از خود که خداست

 

چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز

 

بر شکوه سفر آخرتم، افزودند

اشک در چشم، کبابی خوردند

قبل نوشیدن چای،

 

همه از خوبی من میگفتند

ذکر اوصاف مرا،

 

که خودم هیچ نمی دانستم

نگران بودم من،

 

که برادر به غذا میل نداشت

دست بر سینه دم در استاد و غذا هیچ نخورد

راستی هم که برادر خوب است

گر چه دیر است، ولی فهمیدم

که عزیز است برادر، اگر از دست رود

و سفرباید کرد،

 

تا بدانی که تو را میخواهند

دست تان درد نکند،

ختم خوبی که به جا آوردید

اجرتان پیش خدا

عکس اعلامیه هم عالی بود،

 

کجی روبان هم،

 

ایده نابی بود

متن خوبی که حکایت می کرد

 

که من خوب عزیز

ناگهانی رفتم

 

و چه ناکام و نجیب

دعوت از اهل دلان،

 

که بیایند بدان مجلس سوگ

روح من شاد کنند و تسلی دل اهل حرم

ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز

که بدانند همه،

 

ما چه فامیل عظیمی داریم

رخصتی داد حبیب،

 

که بیایم آنجا

آمدم مجلس ترحیم خودم،

 

همه را میدیدم

همه آنهایی،

 

که در ایام حیات،

 

نمی دیدمشان

همه آنهایی که نمی دانستم،

عشق من در دلشان ناپیداست

واعظ از من می گفت،

 

حس کمیابی بود

از نجابت هایم،

 

و از همه خوبیهام

و به خانم ها گفت:

 

اندکی آهسته

تا که مجلس بشود سنگین تر

 

سینه اش صاف نمود

 

و به آواز بخواند:

" مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"

راستی این همه اقوام و رفیق

 

من خجل از همه شان

من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمی دانستم

من به اندازه یک مجلس ختم