خواب دیدم برگشتی

بیخواب شدم با صدای پاهایت

میدانم کلید را گم کرده ای

اگر آمدی

حوالی دلواپسی های همیشگی

کنار نگاه های پر از دل شوره

زیر گلدان ترس از دست دادنت

که این روز ها از بی احتیاطی گربه همسایه افتاده و ترک برداشته گذاشتم

وقتی کلید را برداشتی

احتیاط کن!!!

آخرین کلید است

زنگ زده قفل دلم از بسکه بارید آسمانم این چند روز آخر...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

zk9i0dg9639rtn1g1.jpg

 

 

 

 

در بوی نارنجی پیراهنت

 

تاب می‌خورم

 

بی‌تاب می‌شوم

 

و دنبال دست‌هایت می‌گردم

 

در جیب‌هایم

 

می‌ترسم گمت کرده باشم در خیابان

 

به پشت سر بر می‌گردم

 

و از تنهایی خودم وحشت می‌کنم

 

بی تو زندگی کنم

 

یا بمیرم؟

 

نمی‌دانم تا کی دوستم داری

 

هرجا که باشد

 

باشد

 

هرجا تمام شد

 

اسمش را می‌گذارم

 

آخر خط من

 

باشد؟


بی تو زندگی کنم

 

یا بميرم؟


همین که باشی

 

 

همین که نگاهت ‌کنم

 

مست می‌شوم

 

خودم را می‌آویزم به شانه‌ء تو

 

با تو بمیرم

 

یا بخندم؟

hamtaraneh.com

 

 

وقتی دلی نمی تپد


قلمی خشک می شود

 
و شعر می پژمرد


انبوه اندهان از یاد می روند

 
و جمله خاطرات بر باد می روند

 
در باغ کوچه های میعادگاه

 
دیگر کسی به انتظار کسی نیست

 
آنچه باز می ماند


درد بخیه است


که پس از التیام


آغاز می شود

 

hamtaraneh.com

hamtaraneh.com

دلم برای کسی تنگ است hamtaraneh.com

hamtaraneh.comکه چشمهای قشنگش را hamtaraneh.com
hamtaraneh.comبه عمق آبی دریا می دوخت hamtaraneh.com
hamtaraneh.comو شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند hamtaraneh.com
hamtaraneh.comدلم برای کسی تنگ است hamtaraneh.com
hamtaraneh.comكسی كه خالی وجودم را از خود پر می كرد hamtaraneh.com
hamtaraneh.comو پری دلم را با وجود خود خالی hamtaraneh.com
hamtaraneh.comدلم برای کسی تنگ است hamtaraneh.com
hamtaraneh.comکسی که بی من ماند hamtaraneh.com
hamtaraneh.comhamtaraneh.comکسی که با من نیست hamtaraneh.comhamtaraneh.com
hamtaraneh.comدلم برای کسی تنگ استhamtaraneh.com
hamtaraneh.comکه بیاید hamtaraneh.com
hamtaraneh.comو به هر رفتنی پایان دهد hamtaraneh.com
hamtaraneh.comدلم برای کسی تنگ است hamtaraneh.com
hamtaraneh.comکه آمد hamtaraneh.com
hamtaraneh.comرفت hamtaraneh.com
hamtaraneh.com...... و پایان داد hamtaraneh.com
hamtaraneh.comکسی .... hamtaraneh.com
hamtaraneh.comکسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود...


hamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.com
 

 

من هر روز تغییر می کنم

 

اگر توانسته باشم درقلب یک انسان

 پنجره جدیدی را به سوی او باز کرده باشم
 
زندگانی من پوچ نبوده است.
 
زندگانی تنها چیزی است که اهمیت دارد
 
نه شادمانی و نه رنج و نه غم یا شادی.
 
تنفر همان قدر خوب است که عشق
 
 ودشمن همانقدر خوب است که دوست.
 
برای خودت زندگی کن
 
 
زندگانی را آنسان که خود می خواهی زندگی کن.
 
واز این رهگذر است که تو
 
باوفاترین دوست انسان خواهی
 بود.

 

_من هر روز تغییر می کنم

_

 

 

 

ودرهشتاد سالگی هم همچنان تجربه می آموزم
 
 وتغییر می کنم.
 
کارهایی را که به انجام رسانده ام
 
دیگر به من ربطی ندارد
 
دیگر گذشته است.
 
من برای زندگی هنوز نقدینه های بسیاری
 
در اختیار
 دارم.

 

خلیل جبران

 

hamtaraneh.com
 
 
مي بوسم و مي گذارم كنار
 
تمام چیزهایی که ندارم را

دست هایت را

عاشقی ات را

همه را


 

عادت ِ احمقانه ای ست

چسبیدن به چیزهایی که ندارمشان

 

تو بارون که رفتی ، شبم زیر و رو شد
یه بغض شکسته رفیق گلوم شد
تو بارون که رفتی ، دل باغچه پژمرد
تمام وجودم توی آینه خط خورد

هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره
دلم غصه داره
دلم بی قراره

نه شب عاشقانه است
نه رویا قشنگه
دلم بی تو خونه
دلم بی تو تنگه


یه شب زیر بارون ، که چشمم به راهه
می بینم که کوچه پر نور ماهه
تو ماه منی که تو بارون رسیدی
امید منی تو شب نا امیدی....
hamtaraneh.com

hamtaraneh.com

 

جاده ها پر است از یک نگاه


    و من در امتداد لحظه ها

 

بدنبال حضور دیگری هستم


  افق خاکستریست


    دم دم های غروب است


   جاده پر است از سکوت


      بوی رودخانه و صدای گنجشكان


        و من منتظر پشت پنجره


    مثل هر غروب


        پرم از نیامدن هایت    

 

تو كیستی كه من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی بَرَد خوابم

تو چیستی كه من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته روی گردابم

تو در كدام سحر ، بر كدام اسب سپید

تو را كدام خدا

تو از كدام جهان

تو در كدام كرانه تو از كدام صدف

تو در كدام چمن همره كدام نسیم

تو از كدام سبو

من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه كرد با دل من آن نگاه شیرین....آه

مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه

كدام نشاه دویده ست از تو در تن من

كه ذره های وجودم تو را كه می بینند

به رقص می آیند

سرود می خوانند

چه آرزوی محالی ست زیستن با تو

مرا همین بگذارند یك سخن با تو

به من بگو كه مرا از دهان شیر بگیر

به من بگو كه برو در دهان شیر بمیر

بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر

تو را به هر چه تو گویی ، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه

كه صبر راه درازی به مرگ پیوسته ست

تو آرزوی بلندی و دست من كوتاه

تو دوردست امیدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته ست

باید کسی باشد

که هروقت بار تنهاییت سنگین شد

هر وقت کمر کلماتت شکست

هر وقت واژه هایت لال شدند

بیاید بنشیند مقابل چشم هایت

و تو زل بزنی به خودت

که جاری شده ای میان چشم هایش

باید کسی باشد

که هر وقت بار دلتنگی ات سنگین شد

هر وقت طاقت سکوتت تمام شد

هر وقت کم آوردی بیاید بنشیند کنارت

و تو سرت را بگذاری روی شانه اش

و تمام خودت را به او تکیه دهی

باید کسی باشد

که هر وقت بار خستگی هایت سنگین شد

هر وقت سهمت از بغض بیشتر از توانت شد

بیاید آغوش باز کند و پناهت شود

و تو یک جا تمام تنهایی ات را

تمام دلتنگیت را

تمام سکوتت را

تمام خستگی هایت را

و تمام بغضت را

میان هُرم نفس هایش

نفس بکشی

بایـــــــد

کسی

باشـــد‬