الهی!
الهی! آن زمان که غم های ناشناخته،
قلب های فرسوده ما را می خراشد،
قطره ای از دریای بی کران لطف خود را بر روی ما بیفشان.
الهی! آتش ها در محبت تو سرد است و همه نعمت ها بی لطف تو درد.
الهی! اگر غافل ار عبادت تو هستیم،کافر بر وجودت نیستم.
الهی! اگر تو را دور می دانند،نزدیکتر از جانی و هرچه نشان می دهند،برتر از آنی.
الهی! تو را می پرستیم و دل هایمان بر وجودت گواهی می دهد.
صفایمان ببخش و فلبهایمان را جایگاه وفا کن.
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۳/۲۲ ساعت 13:20 توسط ناصر باصفا
|
حرفهاي پنهان