خدایا! دریا نشسته ای توفان زده را مانم که امیدم به ساحل امن و نجات توست، آشفته حالی دارم که چشمم به عنایات توست. شکسته بالی هستم که دل خویش به تو بسته ام، و شوریده سری که بر درگاه تو نشسته ام. اینک این من و این افسرده حالی ام، اینک این من و این دستهای خالی ام. و اینک این تو و آن دریای مهربانی ات و این تو و آن لطفهای آسمانی ات. اگر باز هم به نافرمانی ات دست یازم و اگر چندباره به شکستن پیمانم چنگ اندازم، رشته امیدم بریده شود و پرده های عیب پوشِ پیش رویم دریده شود. نگهدارا! تو خود مرا از افتادن در دام پرفریب گناه باز دار و جانم را از این آشوب به در آر.
دریغا که اندام ناتوانم به تازیانه انتقام تو نواخته شود، و اندوها که پیکر بی تابم، زیر شلاق مجازات انداخته شود. مرا مزن و به باد نکوهش مگیر، بدیها و کردارهای ناشایست مرا بپوشان و توبه ام بپذیر.
اگر بر توسن شهوت خویش نشینم، و جز خود و دنیای کوچکم کسی را نبینم، همه چیز را برای تنها خود می دانم و تا کرانه های دور شتابان می رانم، آن دم به خود می آیم که چیزی برایم نمانده است، و اسب هوس مرا در کویری خشک نشانده است. آنک منم سزاوار آن که مرا از چشم خویش اندازی و در دایره خشم خویش اندازی. الها! اگر تو بخواهی، از زمینه های خشم خویش می کاهی، و مرا در زیر نگاه خود می داری و در پناه خود می شماری.
فرجام هر کسی که به چیزی امید بسته، آن است که دل از همه گسسته و تنها و تنها به تو پیوسته است، سرانجام هر کسی که راهی را پیموده آن است که رشته خویش از همه بریده و تنها به سرای تو رسیده است، تو چکاد شیفتگی مردمانی، و یگانه آرامبخش زندگی بندگان. اگر منت تو نباشد حاجت ما روا نمی شود و اگر قدرت تو نباشد خواسته های ما ادا نمی شود؛ ما امّا منت پذیر توایم و تو به توان والای خویش دستگیر