دلم تنگ است....برای شب هایی که با تو سحر کردم و خورشیدی که هر روز طلوعش را با تو نظاره گر بودم....برای روزهایی که هر لحظه اش با یاد تو گذشت و عبور ثانیه هایی که آمدن تو را نوید می داد ...حالا من مانده ام و دلی که هر لحظه بهانه ی تو را میگیرد و بی تاب توست.... اون روزا که تو جنگلا ترسیده بودی بیصدا اون روزا که تنها بودی گم شده ی دریا بودی قایق تو شکسته بود تنت نحیف و خسته بود فانوس دریاییت شدم عشق اهوراییت شدم آروم جونم ای جان من بین ما فاصله نیست تو دنیایی که آوار مصیبت با دستای تو ریخته بر سر من آه فلک از گردنم زنجیر بردار که غربت خاک دامنگیر داره آروم جونم...به من نگاه کن واسه یه لحظه نگات به صدتا آسمون میرزه من از خدامه پیش تو بمونم جواب حرفاتو خودم بخونم من از خدامه بمونم دیونت سربزارم روشهرامن شونت من ازخدامه بمونی کنارم من که به جز تو کسی رو ندارم من از خدامه که نباشه دوری فقط دلم میخواد بگی چه جوری اگر میدانستم که آخرین باری است که تورا می بینم دستانت را در دستانم می گرفتم و یکبار دیگر صدایت میکردم. وقتی بارون سر میگیره قلب من آروم نمیگیره خاطرات با تو بودن دوباره جون میگیره پشت ابرای خیالم تو رو لرزون میبینم تو رو در انتظارم زیر بارون میبینم آه در این دنیا... تک و تنها شدم من گیاهی در دل صحرا شدم من چو مجنونی که از مردم گریز است شتابان در پی لیلا شدم من چه بی ثمر می خندم چه بی اثر می گریم به ناکامی چرا رسوا شدم من چرا عاشق چرا شیدا شدم من گرچه میدانم نمی آیی ولی هردم ز شوق سوی در می آیم و هرسو نگاه میکنم آه...افسون توام مجنون توام این عاشقی رو مدیون توام در خال توام دنباله توام اگه بخوای نخوای من مال توام آه...چرا ابرا نمی بارن خبر از تو نمیارن چرا این خاطرات تو منو تنها نمیذارن هیشکی مثل تو نبود حتی شکل تو نبود هیچ کسی پیدا نشد مثل تو عاشق نبود ز بس نالیدم از درد غمت شب های تار آخر همه بیگانگان را از غم خود با خبر کردم ملامتها کشیدم چون آنان نمیدانند.. مادرآیا دوستم داری نامه هایم را میخوانی؟ دستی تكان بده حالا كه می روی آروم جونم! مراقب گل ناز من باش وخطایم را به گوشه ی چشمی ببخش نرو تا غم واسه قلبم پیرهن عزا بدوزه....